تبليغاتX
تپش قلب

تپش قلب

خدايا تو آني كه آني تواني جهاني تپاني ته استكاني

mb67

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 10:9  توسط محمود   | 

بالاخره سایت ایرانسل هک شد.

  هر کسی که شارژ رایگان ایرانسل می خواهد یک SmS با متن زیر را به شماره ی ۱۱۱۲۰۰۰۰ بفرسته تا ۴۷۱۷۰ تومان شارژ رایگان بگیره ...

 متن اس ام اس : 09358294326:9999:000000

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:18  توسط محمود  

اینم یه رقص باحال

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:51  توسط محمود   | 

زندگی

زندگي شايد يک خيابان دراز است..... که هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد..... زندگي شايد ريسماني است که مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد..... زندگي شايدطفلي است که از مدرسه بر ميگردد..... يا عبور گيج رهگذري باشدکه کلاه از سر بر ميدارد و به رهگذري ديگربا لبخندي بي معني ميگويد: زندگي شايد آن لحظه ي مسدودي است که نگاه من در ني ني چشمان توخود را ويران مي سازد.و در اين حسي است که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آموخت.... آه .....سهم من اين است.... سهم من اين است... سهم من آسماني است که آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد.....
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 7:11  توسط محمود   | 

دوستت دارم

TinyPic image
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 18:47  توسط محمود   | 

من مرگ خويشتن را با ديواري در ميان نهادم
كه صداي مرا
به جانب من
باز پس نمي فرستاد.
چرا كه مي بايست
تا مرگ خويشتن را
من
نيز
از خود نهان كنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 18:44  توسط محمود   | 

عاشقانه

گفتم مگر چه کرده بودم

گفت دلت را ربوده بودم

گفتم اشارتی کن

گفت جسارتی نموده بودم

گفتم گرچه نیست ره به دلت  چه کنم

گفت هست می خورده بودم

گفتم بسوزان بلرزان دلم را

گفت من نیز در پی این بودم

گفتم سر خوشم با غمزه هایت ای شیطون

                                               گفت....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:52  توسط محمود   | 

حیف

حيفه لحظه هاي خوبي که براي تو گذاشتم




حيف غصه اي که خوردم چون ازت خبر نداشتم




حيفه اون روزا که کلي ناز چشمات و کشيدم




حيفه شوقي که گفتي داره اما من نديدم




حيفه حرفاي قشنگي که براي تو نوشتم




حيفه رويام که واسه تو از قشنگياش گذشتم




حيفه شبها که نشستم با خيالت زير مهتاب




حيفه وقتي که تلف شد واسه ديدنت توي خواب




حيفه با وفاي من ، حيفه عشق و اعتماد من




حيفه اون دسته گلي که توي پاييز به تو دادم




حيفه فرصتهاي نقرم ، حيفه عمرم و دقيقم




حيفه هرچي به تو گفتم ، راس راسي حيفه سليقم




حيفه اشکهايي که ريختم واسه تو دم سپيده




حيفه احساس طلاييم ، حيفه اين عشق و عقيده




حيفه شاديم توي روزي که مي گن تولدت بود




حيفه عاشقي که گفتي اولش کار خودت بود




حيفه اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم




حيفه نازي که کشيدم چون که طاقت نياوردم




حيفه اون کسي که دائم عاشقم بود توي رويا




حيف که تو از راه رسيدي ، اون و دادمش به دريا




حيفه چيزي که ندارم ، حيفه ذوقي که نکردي




حيفه گرماي دستم که سپردمش به سردي




حيفه قلبم که يه روزي دادمش دستت امانت




حيفه اعتماد اون روز، حيفه واژه خيانت




حيفه اون شبي که گفتم پيش تو کمه ستاره




حيفه اون حرفا که گفتي ، گفتم اشکالي نداره




حيفه چشم هايي که گفتم به تو با لبهاي خندون




حيفه آرزوي ديدار، با تو بودن زير بارون




حيفه هرچي که سپردم، حيفه هرچي که نبودي




حيفه تکليفم ، بيا روشنش کن تو به اين زودي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:33  توسط محمود   | 

قلب شيشه ای

 

شیشه ای می شکند ...

یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

مادری می گوید...شاید این رفع بلاست

یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی

مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست،

عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را بر می داشت...

مرحمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت،

قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم

آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:43  توسط محمود   | 

گور خر

 

از گورخري پرسيدم: «تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟«

گورخر به جاي جواب دادن پرسيد:

تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟ 

ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟ 

ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟ 

لباس‌هات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟ 

و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت!

نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه‌راه‌هاشون چيزي نمي‌پرسم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:35  توسط محمود   |